تقریباً همهٔ ما تجربه کردهایم که یک گفتوگوی کاریِ خوب چطور میتواند مسیر یک پروژه را عوض کند؛ یا برعکس، یک پاسخ عجولانه چگونه اعتماد را میسوزاند. هوش هیجانی، مهارتِ «دیدن و تنظیم» دنیای درونی خودمان و درکِ دیگری است؛ یعنی بتوانیم احساس را نامگذاری کنیم، فاصلهٔ امن برای پاسخ بسازیم و نشانههای طرف مقابل را بخوانیم. این مهارت نه ذاتی است و نه رازآلود؛ قابلتمرین است، اگر ابزارها ساده و قابلاجرا باشند.
تمرین اول، «نامگذاری احساس» است: قبل از پاسخ، یک کلمه برای حالِ خود انتخاب کنید—نگران، خشمگین، بیحوصله. همین نامگذاری شدت واکنش را پایین میآورد. تمرین دوم، «بازگویی آینهای» است: یکی دو جمله از حرفهای طرف مقابل را تکرار کنید تا هم مطمئن شوید درست فهمیدهاید، هم حسِ شنیدهشدن بدهید. تمرین سوم، «مرور پس از گفتگو» است: سه نکته بنویسید که خوب پیش رفت، سه نکته که میشد بهتر باشد، و یک گام کوچک برای دفعهٔ بعد.
نکتهٔ مهم این است که این تمرینها باید به ریتم زندگی واقعی گره بخورند؛ یعنی کوتاه، مشخص و قابلاندازهگیری باشند. وقتی ابزارها پیچیده میشوند، در هفتهٔ دوم کنار گذاشته میشوند. به همین دلیل، محتوایی که هر بار یک ایدهٔ روشن بدهد و تمرینهای کمهزینه پیشنهاد کند، بیشترین اثر را دارد.
اگر میخواهید یک نقشهٔ فشرده برای شروعِ این مسیر داشته باشید پادکست سانسورچی از معرفی ایده تا تمرینهای کاربردی جمعبندی دقیقی ارائه کرده است: هوش هیجانی با رویکرد عملی؛ از اینجا شروع کنید.
کافی است یکی از تمرینها را برای یک هفته امتحان کنید و به تغییراتِ کوچک اما پایدار در همکاریها، مذاکرهها و حتی گفتوگوهای خانوادگی دقت کنید.
پاپا استور | خرید لوازم آرایشی بهداشتی اورجینال با قیمت مناسب